الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
645
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
در واژه - تَعَالَ - گفته شده اصلش اين است كه انسانى را به جايى بلند دعوت كنى سپس براى دعوت كردن به هر مكانى به كار مىرود . بعضى گفتهاند : اصل - تَعَالَ - از عُلُوّ يا بزرگى مقام است و با گفتن تعال - گويى كه تو كسى را به چيزى كه رفعت در آن هست دعوت مىكنى مثل اينكه مىگوئى : افعل كذا غير صاغر : كه نوعى بزرگداشت در سخن است . يعنى آن را بدون احساس خوارى و كوچكى انجام ده و بر اين اساس گفت : ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا - 61 / آل عمران ) ( تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ - 64 / آل عمران ) ( تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ - 61 / نساء ) ( أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ - 31 / نمل ) ( تَعالَوْا أَتْلُ - 151 / انعام ) تَعَلَّى : صعود كرد و به بلندى رفت ، مىگويند : عَلَّيْتُهُ فَتَعَلَّى : صعودش دادم و بالا رفت . عَلَى : حرف جرّ است كه گاهى در موضع اسم قرار مىگيرد ، چنان كه مىگويند : غَدَتْ مِنْ عَلَيْهِ : بامداد از روى او گذشت . عمم : العَمّ : عمو يا برادر پدر . عَمَّة : خواهر پدر ، گفت : ( أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ - 61 / نور ) . رجلٌ مُعِمٌّ مِخْوِل : مردى كه عموها و دائىهاى كريم و خوب دارد . اسْتَعَمَّ عَمّاً و تَعَمَّمَهُ : او را عموى خود گرفت ، و اصلش از - عموم - استكه همان شمول و فراگيرى است و به اعتبار كثرت و زيادى عموها آنطور گفته شده . عَمَّهُمْ بكذا عَمّاً و عُمُوماً : آنها را عموميّت داد و آنها را فرا گرفت .